.:.:.هر چه میخواهد دلتنگت بگو.:..:.

ღღღღღاز تنها بودنم راضی نیستم ؛ اما …. خوشحالم که با خیلی ها نیستم ღღღღღ

رسم دنیا..................

 

 

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

به سراغ من اگر می آیی
تند و آهسته چه فرقی دارد ؟!
" تــــو " به هر جور دلت خواست بیا !
مثل سهراب دگر ...
جنس تنهایی من چینی نیست ،
که ترک بردارد
مثل آهن شده در تنهایی
چینی نازک تنهایی من

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


..................................

سیلوووووووووووووووووووووووووووم سیلوووووووووووووم سیلووووووووووووووووووووووووووووووم

به دوکس جونیای خودم خوفید؟ خوشید؟ مماغتون چاقه؟ روزگارتون بر وفق مراد هست؟ دیلم واسه همتون یه کاچالو شده امروز اومدم تا همراه این اپ یه معذرت خواهی بزرگ بزرگ بزرگ از دوکس جونیای پرشینی خودم بکنم بخدا به همتون سر میزنم بخاطر این کدای امنیتی نظراتم واستون ثبت نمیشه و نمیتونم واستون نظر بذارم ابجیا و داداشای گلم امیدوارم ببخشیدم جبران میکنم

پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهم


سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست

بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم

این کهنه ترین زخم مداوا شدنی نیست

بعد از تو نبندم دل به ... اری

عشق دگری در دل من جا شدنی نیست

باور بکن این زندگی اندر منظر من

بی منظر چشم تو زیبا شدنی نیست

افسرده ترین است دلم بی تو بهارا

این باغ خزان دیده شکوفا شدنی نیست

یخ بسته وجودم ز زمستان جدایی

برف غمت از دشت دلم پا شدنی نیست

گفتم ببرم خاطره ی عشق تو از یاد

هر چند که کوشیده ام اما شدنی نیست

دیریست به دنبال تو میگردم و افسوس

این گمشده انگار که پیدا شدنی نیست...

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

مادر  

 

کاش می دانستم

 

چه کسی این سرنوشت را برایم بافت

 

آنوقت به او می گفتم

 

یقه را آنقدر تنگ بافته ای 

 

که بغض هایم را نمی توانم... 

 

فرو بدهم

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

04300000خیلی جالبه: از سوسک می ترسیم.......از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم.

 

04300000از عنکبوت میترسیم........از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم.

 

04300000از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم............از سرخ شدن آدما از خجالت نمیترسیم.

 

04300000از سرما خوردگی میترسیم............از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم.

 

04300000از شکستن لیوان میترسیم............از شکستن دل آدما نمیترسیم

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


...............

همه چی ویران شد

تو کجایی سهراب؟؟؟

اب را گل کردند ... چشم ها را بستند .. ..

و چه با دل کردند... ... ...

وای سهراب کجایی اخر ؟؟؟

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ..

کجایی اخر ؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند

همه جا سایه ی دیوار زدند ...

صبر کن .. قایقت جا دارد ؟؟؟؟ من هم میخواهم دور شوم از این خاک غریب ...

تو کجایی اخر ......؟

         شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

در شهر صدای مردمانی است

که هم زمان که تو را می بوسند
طناب دار تو را می بافند

مردمانی که صادقانه دروغ میگویند
و عاشقانه خیانت می کنند

کاش دلها آنقدر پاک بود

که برای بیان دوستت دارم
نیازی به قسم خوردن نبود...

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

نه دیگه.......

نه دیگه عین گداها به عشق اصرار می کنم

نه دیگه تورو واسه دوست داشتن اجبار میکنم

نه دیگه آه میکشم از دست بخت و سرنوشت

نه دیگه عشقمو فریاد ، بلکه انکار میکنم

نه دیگه تو فکر و رویا و خیال تو قفسم

نه دیگه بهت میگم تنها تویی هم نفسم

نه دیگه از تو ترانه میسازم تو لحظه هام

نه دیگه اصراری هست که من باید بهت برسم

نه دیگه یواشکی با نگام تورو می پام

نه دیگه دنبال خوشبختی تو رویاهات میام

کار دیگه گذشته از دخیل بستن به معبد چشات

تو رو از خودت نمی خوام، تو رو از خدا می خوام

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()


.......

 

         

 


 به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم... 

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست


یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله


و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند


یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست


و یاد گرفتم هر چه عاشق تری


تنهاتری   

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. 

یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.

 

یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. 

یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم. 

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.

 

یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم.. 

می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.

 

تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه. 

توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه  

می خوام تنها باشم...یه دختر تنها..

 

 

ای مترسک !

 

آنقدر دستهایت را باز نکن ،

 

کسی تو را در آغوش نمیگیرد

ایستادگی همیشه تنهایی می آورد ....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


رسم روزگار....

 
 
 
خیلی ها میگن زخمی که تو دلته به مرور خوب میشه،
اما هیشکی نمیدونه اون زخم یه زخم معمولی نیست ،

یادگاریه!!!!

و یادگاری هم نه خوب میشه نه

فراموش
...
 
 
 
 
کاش .....
 
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد.........اخه چرا؟؟؟؟
 
 
 

نردبان دلم شکسته است.میشود

برای من کمی دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه میدهد‘

کمی به جای من خداخدا کنی؟

راستش دلم مثل نماز بین راه‘خسته و شکسته است

.میشود برای بیقراری دلم سفارشی

به آن رفیق با وفا(خدا) کنی؟

 

65.jpg

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمیمانیمشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

 

 

مابر روی زمینی زندگی میکنیم

 

که هر روز خودش را  دورمیزند

 

 

 



 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


تنهایم.....

مثل ان مسجد بین راهی تنهایم......

هر کس هم که می اید

 مسافر است......

هم نمازش را و هم دلم را میشکند و میرود.....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


شعر جواد نوروزی از زبان سیب(در پاسخ فروغ فرخ زاد)

عکسهای زیبا از تنهایی 

 

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآدخترک خندید وشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


پاسخ شعر سیب از خانم فروغ فرخ زاد

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمـــن بــه توخنـــدیدمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

چــون کــه میدانســـتم

توبه چه دلهره ایی ازباغچــه همــسایه

ســیب رادزدی

پـــدرم ازپـــی توتنددوید

ونمـــیدانستی باغــبان باغــچه همسایه

پـــدرپـــیرمـــن است.

مـــن به توخنـــدیدم

تاکـــه باخــنده به تــوپـــاسخ عشق تـــوراخالـــصانه بدهم

بـــغض چشـــمان تـــولیـــک

لرزه انداخت به دستان من و

ســــیب دندان زده ازدســت مــــن افتادبــه خـــاک

دل مـــن گفت :بــــرو

چون نمیـــخواست بـــه خاطرسپارد

گریــــه تلخ تـــورا...

ومـــن رفتم وهنوز سالهاست

که درذهـــن من آرام آرام

حیرت وبغــــض توتکرارکنان

میــــدهدآزارام

ومــــن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

کـــه چه میشد

اگـــرباغچه خانـــه ی ماســـــیب نداشـــت!!!!!.....

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


شعر سیب از استاد حمید مصدق

 1276333711 green apple پس زمینه و عکس های با کیفیت از سیب سبز   مناسب طراحی design general

 

تـــــوبــه مـــن خندیدی ونمیدانستی

 

مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه

 

ســــیب رادزدیدم!

باغبــــان ازپی مــــن تنددوید

 

ســــیب دندان زده را دست تودید 

 

غضب آلــــود به من کردنـــگاه 

 

ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک 

 

وتـــورفتــی وهنـــوزسالهــــاست 

 

که درگـــوش من آرام آرام

 

خش خش گام توتکرارکنان میدهدآزارم

 

ومن اندیشه کــنان 

 

غرق این پنــــدارنم

 

که چراباغچه کوچک مــاســـیب نداشت.....

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


جای دنج....

دلم یک جای دنج میخواهد:ارام و بی تنش

جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی....!

تا ادم گاهی انجا ارام بگیرد:مثلآ اغوش گرم تو.....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


خدایا......

خدایا

من دلم قرصه!

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا کن


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط اصفه نظرات ()


روزگارا.........

 

 

روزگارا تو اگر سخت به من میگیری

با خبر باش که پژمردن من اسان نیست

گرجه دلگیرتراز دیروزم

گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند

لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست

 زندگی باید کرد.....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()


تنهایی.............

 

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآسرت رو میذاری روی بالش...شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

چشماتو میبندی...به خودت فشار میاری تا خوابت ببره...

نمیشه...نه اینجوری نمیشه

گوشیتو بر میداری...

مینویسی خوابم نمیبره....

یهو بغض گلوتو میگیره...میبینی هیچکس نیست اینو براش بفرسی...

میفهمی چقدر تنهایی...اینقدر اشک میریزی که خوابت میبره....

 بمیرم واسه خودم که هر روزم اینطور به پایان میرسه ولی هنوزم بر این باورم که تو این دنیا تنهایی بهترین یارمه....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()


تقدیم به تمام عاشقان دل شکسته...............

 

نیمه شب آواره و بی حسو حال

در دلم سودای جانی بی زبان

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دوسال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشیان شد با منو

همنشین و همزبان شد با من

خسته جان بودم که جان شد با منو

ناتوان بودو توان شد با من

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمدو در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشایی چشم دل , زیباست دل

گر تو زورتمان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غم های من

با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او درین دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

بار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پبمان ساده بست

ساده ام آن عهد و پبمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفتو با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است

خسم جانو تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

با دنوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عسق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این تو حتی اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن زسر

دیشب از کف رفا فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند

بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود؟

عشق دیرینه گسسته تارو پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد ازین هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()


به چه میخندی تو......

 

به چه میخندی تو...!؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟
به شکست دل من
یا که به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی تو...!؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
که مرا سوخت و خاکستر کرد...!؟

به چه می خندی تو !؟
به دل ساده ی من می خندی

که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !؟
یا به جفایت که مرا زیر غرورت له کرد !؟

به چه می خندی تو !؟
به هم آغوشی من با غم ها
خنده دار است بخند.....36_1_4.gif

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()


بی کسی.....

چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی

وچه سخت است دل سپردن به قبرستان جدایی

وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری

بر بی کسی ات فاتحه بفرستد

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط اصفه نظرات ()